شو چله

و دیدار تو مه در ای شو چله و پو استو

که نکنه که تو رو بگشایی  و مه غرخ خو استو

شو دراز ه سر میایه وله مه بسته جهلو

اینه درد منو مردم،از ای غصه دلو استو

ترجمه:

برای دیدار تو در این شب یلدا  بیدار هستم

که نکند که تو رخ بگشایی و من در خواب باشم

شب دراز خواهد گذشت ولی من در چنگال جهل هستم

اینست درد من و مردم و من از این غصه دل کبابم

تگ

دل زار منو تگ دو چش تو
مه از ای بی کسی خونه و پشتو
تو که خانی و ارگ کهنه داری
مه بی موچ میشا از وضع وکش تو
ترجمه
این دل زار من و کویر دو چشم تو
من از بی کسی آواره هستم
اما تو خان هستی و ارگ قدیمی داری
من ساکت میشوم از اوضاع روبراه تو و این برایم کافیست که وضع تو خوبست

بیا...

بیا ای کوه خواجه داوری کو
ور ای نیزار مرده مادری کو
بیا روی لموسکه خاکی ما
عبور اشک ما را رهبری کو
ترجمه
بیا ای کوه اوشیدا قضاوت کن
برای این نیزار مرده مادر باش
بیا روی گونه خاکی ما
عبور اشک هایمان را رهبر شو

درد

تواره تو و یاد درد استی
ویاد سورره های مرد استی
تواره دره ای بازار دنیا
و یاد گشنه رو زرد استی؟
ترجمه
آیا تو به یاد درد هستی
و به یاد فریاد های مرد هستی
آیا تو در این بازار دنیا
بیاد گرسنه های روی زرد هستی؟

گژ

خدایا یاد تو روشنی ی دل مه
امی استه و دنیا حاصل مه
کنه که برشینه یک لحظه در تگ
ببینه کر گزه تاله و کول مه
ترجمه
خدایا یاد تو روشنی دل منست
در دنیا حاصلم همین است
کیست که بنشیند یک لحظه در کویر
و ببیند گز شکسته را در آغوش من

نواسه رستم

شعری را به درخواست یکی از عزیزان سروده بودم نقلش را در این مجموعه خالی از لطف ندیدم

سیستونی
پوشو ای نواسه رستم که فلک شوره شیه
پوشو که خط سیه کارون شو کوره شیه
پوشو که خورخوتک رند و نتاج ضحاک
و سر دره تو کاوه ی مه دوره شیه
پوشو که از سر ای همت و تلواسه تو
ار چه نی دره ای دشته و سر سورره شیه
پوشو که شیشه عمر امو دیب کته پوز
و سر شلخت تو صد تکه شیو پورره شیه
ترجمه:
بر خیز ای نواده رستم که فلک خجالت زده شود
بر خیز که آثار سیاه کارن شب پرست محو شود
برخیز که حلق فرزندان و قبیله ضحاک
با سر خنجر تو ای کاوه من بریده گردد
بر خیز که بخاطر این همت و اصرار تو
هر چه نی در دست سیستان است ناله سر دهد
بر خیز که با بر خاستن تو شیشه عمر دیو زشت رو
به سرپای تو صد قطعه شده و عمرش تمام گردد

غم

غم بی پرس و پاس شته مهمون جون ما

دودنی صفت وداره و ارمون جون ما

دودنی ره مه و کتک  کنو  چش مچینکا

تا جون مه خلاص شیه از خزون ما

ترجمه:

غم بدون دعوت میهمان جان ما شده است

مثل اسپند آویز آویخته بر آرمان و جان ما شده است

من اسپند را در آتش خواهم ریخت برای چشم زخم

تا جان من از خزان خویش خلاص شود

هفتم محرم

الا ای رود ایرمند سیل کو فور ریز از گوره

مگو نمتنو که ای خیله جگر سوزه او ناجوره

تو فهمک که و هفتم روز از ماه محرم  امه گی تشنه

نو عباس ار سو که میرفت میدی برره ماموره

ترجمه:

ای رود هیرمند تو طغیان کن و از خاکریزهایت فرو ریز

نگو که نمی توانم که این کلامت جگر سوز است و ناجور است

این را بدان که روز هفتم محرم همه تشنه بودند

و عباس به هر سوی که سر میزد ماموران نمی گذاشتند آب بردارد