مونک

[بگوفتی تو  مونک و مه موندو دره خو
مه موندونو  واقدرنهراب لپ و رو
مه موندونو  و اوقدر دهشاک طعن و تیل
خی چت سرخ و رو خا و آبرو

شعر از استادم رقیم سیستانی
ترجمه
گفتی بمان و من ماندم در میان خون دل
من ماندم به اندازه رود هیرمند ناملایمات
من ماندم و به اندازه بیابان طعنه و حرف درشت
در حالیکه صورتم را با سیلی سرخ نگهداشته ام

مناجات زابلی از رقیم

مناجات
منو مه یکه صدا
رو وخدا
بنده گنده منو آدم شرمنده منو
منو مه  لکعتو غیر خدا
میوتاش کسسه و درد و دس پلا

ترجمه... ای خدا تکصدا منم
روبه تو دارم
بنده مفتضح و شرمنده تو من هستم
منم که به غیر خدا آویخته ام
منم که میان بلایا و درد مثل کوران می گردم....

شعر رقیم

اومده بو از سون شهر
ام گوچکه دیروز
که لموسکنیو پر از کریختیک باد
پر از لدیدن از پیخل خورشید لوار...
آلا کی و ما
 مثل سردار
خی دماغه خا سی مینه... خدا...وکه بو گو

ترجمه
از شهر آمده بود
همان بچه دیروز که گونه هایش از اثر باد و تاثیر آفتاب داغدیده بود
اما حالا مثل سردارها با دماغش به ماها نگاه می کند
این درد را به  که بگویم خدا!!!!!!!!!!!!

نیزار

 

نیزار

صدای کوپ توفنگ دولول

کله موسو شتن مرغوی و چور

آروم توتونه

پچو و او زده نو رو  و آسمو

یادیو ای خدای تقللک...وخیر!!

شعری دیگر از رقیم

تونی بنگارک مه
کوت زیر بارک مه
تونی که مه خی تو نو گرر وگرر
تونی که خی تونو مه و سرر وسرر
ارچی استی تونی سرمایه مه
تونی یک نعمت بی وایه مه

شعر از رقیم سیستانی

اشر

منو دره اشر
خی تیشه پنج میخه
و جوش
خان ترس گرگ
بالی سر مه ستاده نو مزنه دهقونونه خی دوو و کوش


ترجمه

من هستم که در کار گروهی با اشر همراهم
با تیشه ای قوی وجدی کار می کنم
بالای سر ما ایستاده است
خان کله تاس قوی هیکل
می زند دهقانان را با فحش و کفشش

سعر سیستونی از رقیم

لپ و رو  خارده...منو
از سر چونگل باد
در ای دشته که پره
از دل پچلس و از بعروت شاد

شعر رقیم

لک و تروک

لک و تروک روح خا مقن
در ای پچلیس بازار دنیا
ماپریکه...
ور مچلو
چلمه چلون دل خا دری زمونه
زمونه ای که دریو مردکونک ترس ...عصو و ...از کوره...مدوززه


ترجمه
اثاثیه روح خودت را در این بازار مکاره دنیا پهن نکن فرشته سان
گردونه دلت را بحرکت نیاور در این زمانه ای که مردانش عصا از کوران می دزدند

شاعر رقیم سیستانی