تبليغاتX
پلنگ ستان ...سیستان
تنگه احد ایران- کانون شیران جهان-سیستان باستان صفحه نخست ایمیل مدیر
پلنگ ستان ...سیستان

پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت: 10:57 توسط:محمد شایسته
بیشتر دانشمندان بر این باورند كه مردم سیستان، اصیل ترین ایرانیان و نمونه بارز نژاد آریایی هستند
نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه هفتم مهر 1387
لينك مطلب

 

سیستانی ها  از اصیل ترین اقوام آریایی هستند...

جالب اینکه آنها هیچوقت اجازه عرض اندام به

انگلیسی های فرصت طلب ندادند...تاریخ معاصر را بخوانید

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
لينك مطلب

رمضو الله...الله رمضو

 

رمضو بیومه خی نوم خدا

 

رمضو الله ...الله رمضو

 

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه یازدهم شهریور 1387
لينك مطلب

پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت: 10:57 توسط:محمد شایسته
بیشتر دانشمندان بر این باورند كه مردم سیستان، اصیل ترین ایرانیان و نمونه بارز نژاد آریایی هستند
نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه چهارم شهریور 1387
لينك مطلب

ملك 2
نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه چهارم شهریور 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط رقیم در شنبه بیست و ششم مرداد 1387
لينك مطلب

سیستو...

امید مهدی یه

سیستو شهیده مهدیه

میوتاش اشک مردمو...

نور امید مهدی یه

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
لينك مطلب

پيش بيني وجود دو هزار محوطه باستاني در شمال استان


بر اساس بررسي هاي انجام شده در هر پنج كيلومتر از دشت سيستان در شمال استان سيستان و بلوچستان يك اثر باستاني وجود دارد مدير پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري سيستان با اعلام اين مطلب افزود : تنها در سال گذشته با اجراي مرحله اول طرح بررسي روش مند باستان شناختي دشت سيستان 814 محوطه باستاني در شهرستان هاي زابل و زهك شناسايي شده است دكتر سيد رسول موسوي با اشاره به فعاليت هاو مطالعات علمي گروهاي مختلف كاوشگري كه منجر به شناسايي اثار باستاني منحصر بفردي چون شهر سوخته ، دهانه غلامان ، كوه خواجه ، زاهدان كهنه ورام شهرستان در شهرستانهاي زابل و زهك شده است بر لزوم گسترش فعاليت هاي كاوشگري به استناد عكسهاي هوايي و راداري و مرمت اثر تاريخي زاهدان كهنه به عنوان  دومين پايتخت سيستان قديم تاكيد كرد ميري سرپرست گروه كاوشگري تپه طالب خان هم گفت : براي كاوشها و حفاري هاي انجام گرفته برروي اين اثر تاريخي در سال گذشته مشخحص شده تپه طالب خان از روستاهاي اقماري شهر سوخته بوده است همچنين به گفته خسروي رئيس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري شهرستان زابل تاكنون 480 محوطه باستاني دشت سيستان ثبت آثار ملي شده است كه ركوردي در كشور بحساب مي ايد
وي پيش بيني كرد دو هزارمحوطه باستاني در منطقه وجود داشته باشد

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
لينك مطلب

در كتاب 10 راز دستيابي به موفقييت وآ رامش درون ( وين داير ) مطلبي خواندم كه طبيعت براي شفا بخشيدن بسياري از بيماري ها شيوه اي حيرت آور دارد بكوشيد يك روز را در نقطه اي دور افتاده و پرت سپري كنيد و فقط به صدا هاي طبيعت مانند پرندگان- صداي حشرات – صداي خش خش برگها و صداي باد – امواج دريا و رودخانه گوش دهيد صداي هاي طبيعت صداهاي شفابخشي هستند كه ميتوانند تا ثير صداهاي گوش خراش و بيمار كننده هايي كه تمدن صنعتي و شهري براي ما به ارمغان اورده است را خنثي نماييد در طبيعت بودن درمان نهايي هر بيماريي است و اين كار بسيار كم هزينه تر از ان است كه به انساني ديگر ( دكتر- روانپزشك- وكيل و.....‌) پول پرداخت كنيد تا به درد دل ما گوش كند

 

 

یاد سیستو...یاد کومالک...یاد کوشکوش باد...یاد خوندن پلپلاسی...و خیر

نوشته شده توسط رقیم در شنبه چهارم خرداد 1387
لينك مطلب

علامه حكيمي: تا ابد فاطمه فاطمه است

خبرگزاري فارس: علامه محمدرضا حكيمي در مقدمه‌اي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته محمد حسن زورق شهر از مسجد پيامبر در روزي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها خطبه معروفشان را ايراد فرمودند گزارش كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس علامه محمدرضا حكيمي مقدمه مبسوطي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته و در بخش‌هاي پاياني با اشاره به شجاعت حضرت زهرا (س) و با بيان اينكه اگر ايشان به حمايت از امامت قرآني بر نمي‌خاست «فاطمه فاطمه نبود، در حالي كه فاطمه فاطمه بود، و تا ابد فاطمه فاطمه است...» چنين روايت كرده است:
«در مدينه پيچيد كه دختر پيامبر مي‌خواهد با مردم سخن بگويد، مردم گويي چند برابر گنجايش مسجد پيامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. براي ورود دختر پيامبر و ناموس كبراي الهي در ميان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌اي از مسجد پرده‌اي آويختند، و فاطمه (س) در ميان زنان مؤمن و محترم آل هاشم كه در دو طرف او حركت مي‌كردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پيامبر گام برمي‌داشت. مردم گويي صداي پاي پيامبر را مي‌شنيدند. و هنگامي كه به سخن گفتن آغاز كرد گويي صداي پيامبر به گوششان مي‌رسد.
فاطمه كه روزي كه مي‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترين زنان تاريخ آفرينش، از جمله مريم مقدس، از آسمان آمدند تا خديجه كبري تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اكنون نيز كه مي‌خواست تاريخ را دوباره متولد كند، ارواح آدم و نوح ابراهيم و موسي و عيسي و جبرئيل و ميكائيل، او را بدرقه مي‌كردند، گويي عالم ملكوت الهي به زمين آمده بود و با فاطمه گام برمي‌داشت...
لحظه‌هايي بس باشكوه و پرهيبت، و با اين همه، دردناك و دردزاد بود؛ لحظه‌هايي كه اگر نبود، هيچ لحظه‌اي از لحظه‌هاي تاريخ به بلوغ مضموني و حماسي خويش نرسيده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستين جمله‌هايي كه بر زبان راند مدينه منفجر شد، بلكه تاريخ، نه تنها مسجد... ناله‌هاي سوزان مردم، سوز روحي و ژرف فاطمه را منعكس مي‌كرد و ديوارهاي شهر مدينه را مي‌سوزاند... و گريه امان خلق را بريده بود...
فاطمه چه گفت؟ قرآن - علي، عدالت - انسان ...
مدينه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...
آن لحظات چه لحظاتي بوده است، و فاطمه (س) چه شخصيتي بوده و چه كرده است. اگرچه فاطمه نتوانست علي را دوباره تا ستيغ بلند غدير، ستيغ آسماني «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» برآورد، و قرآن را، در كنار چشمه خورشيد، به دست علي، بر همه جامعه‌ها بتاباند و امت واحد قرآني بسازد، ليكن توانست علي را از قبر ساخته سياست سفياني بيرون آورد، و در معبر تاريخ قرار دهد، تا دست كم روزي، اگرچه براي مدتي كوتاه و پرمخاطره، حكومت قرآني واقعي بتواند تشكيل شود، و مدينة النبي يك نمونه از خود به جاي بگذارد، و نهج‌البلاغه آفريده شود.
اگر علي (ع) در همان خانه نشيني و انزوايي كه در جريان جنجال سقيفه بر او تحميل شد، باقي مانده بود و خطبه آتشين و حركت انقلابي دختر پيامبر او را دوباره مطرح نساخته بود، هيچ‌گاه به همان خلافت ظاهري اندك ساده خويش نيز نمي‌رسيد، و قرآن ديگر به هيچ وجه ابعاد فردسازي و جامعه پردازي خود را نشان نمي‌داد. آيا به دست چه كساني مي‌توانست نشان دهد؟ همانان كه كعبه را به منجنيق بستند، و سر پسر پيامبر را به سرنيزه در شهرها و هامون‌ها گرداندند، و در شرابخواري و آدم‌كشي همانند نداشتند، و به هنگام خلافت، به قرآن مي‌گفتند: قرآن، خدا حافظ! (هذا فراق بيني و بينك!)
يكي از مسايل بسيار مهم در اين حادثه عظيم، مضامين خطبه فاطمي است، و سخنان ديگري كه فاطمه (س) در اين چند روز تا پايان عمر كوتاه خويش فرموده است. من سخن خود را در مي‌نوردم. خطبه‌اي كه به تعبير مورخ و محدث معروف، بهاءالدين اربلي (م: 692 ق): «عليها مسحه من نور‌النبوه، و فيها عبقة من ارج الرساله، و قداوردهاالموالف و المخالف...»/ «خطبه‌اي كه فروغ نبوت از آن مي‌تابد، و بوي خوش رسالت از آن مي‌ترواد، و شيعه و سني آن را در كتاب‌هاي خود نقل كرده‌اند».
بايد اهداف الهي، انساني، اقتصادي، معيشتي، اجتماعي، تربيتي و حماسي اين خطبه را درك كرد.
تاكيدي كه اين خطبه بر ضرورت حكومت عادل مي‌كند و به صراحت مي‌گويد كه در غير حكومت عدل، مردمان بردگان زرخريد اقليتي مستكبر و سرمايه‌دار خواهند بود و فاصله معيشتي مردم به بيش از حد تحمل وجدان انساني و روح قرآني خواهد رسيد، بايد فهميده شود.
استاد حكيمي ادامه داده است: در آن روزها كه علي (ع) نمي‌توانست دست به شمشير ببرد، فاطمه (س) از سخن شمشيري ساخت _ آتش‌ بيان و حق‌نشان _ كه هم خوني ريخته نشد، و هم حقيقت را تا ابد بر لوح زمان‌ها و پيكره آبادي‌ها و مكان‌ها ثبت كرد.
اگر فاطمه (س) نبود، يا اگر به اين قيام الهي اقدام نمي‌كرد، امروز نه تنها از ارزش‌هاي اسلامي، بلكه از هيچ ارزش و فضيلتي چه بسا نشاني نبود و قرآن كريم، با انواع تفسير‌هاي اشعري و متعزلي و ماتريدي يا تاويل‌هاي فلسفي و عرفاني، ماهيت و حيانيت و منزه از اختلاف بودن خود را از دست مي‌داد، و از تفسير مفسران راستين كتاب الهي، يعني ائمه طاهرين (ع)، چيزي يافت نمي‌شد. ليكن اين قيام قرآني و حماسه فاطمي، سبب شد كه علي (ع) از حذف مطلق مصون ماند، و پس از بيست و پنج سال، به روي كار آيد و بتواند شهر نمونه قرآني را بسازد، يعني كوفه منهاي فقر؛ چنان كه احمد حنبل شيباني _ امام مذهب حنبلي در كتاب فضايل الصحابه نقل مي‌كند كه علي (ع) فرمود: «ما اصبح بالكوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزلة لياكل البر، و يجلس في الظل، و يشرب من ماء‌الفرات»/ «در كوفه همه زندگي‌اي مناسب دارند: صاحبان پايين‌ترين شغل‌ها نان گندم مي‌خورند، خانه دارند، و از آب سالم و گواراي فرات مي‌نوشند.»
علي (ع)، در همين چهار سال و اندي، با آن سه جنگ داخلي تحميلي و ويرانگر، از هر فرصتي بهره جست، و ده‌ها اصل قرآني و ارزش اسلامي را در هدايت و تربيت فرد و جامعه، پي‌ريخت، و اصول انسانيت قرآني و اسلاميت واقعي را متبلور ساخت، و با مردم سخناني را در ميان نهاد كه حاصلي چونان نهج‌البلاغه داشت، و عهد‌نامه مالك اشتر را نوشت كه آيين‌نامه حكومت قرآني است، و هر حكومتي، در هر وقت و هر جا و متصديان آن در هر لباسي، وقتي اسلامي است و حق دارد ادعاي اسلامي بودن كند و مردم را به اين نام به اطاعت وادارد، كه از عهد‌نامه، سرسوزني تخلف نداشته باشد.
علامه حكيم در پايان اين مقدمه شور انگيز آورده است: فرياد عدالت فاطمه، در روز عاشورا، از حنجره فرزندش حسين (ع) نيز طنين‌افكن شد، چنان كه روزي همان فرياد، از حنجره فرزند ديگرش مهدي موعود (عج) طنين‌افكن خواهد شد، و عدالت آفاقي و انفسي گستره زمين و آفاق زمان و عرصه‌هاي زندگي انساني را خواهد گرفت... و اين است حقيقت جاودان رسالت محمدي ... و اين است كه شيعه هماره فرياد مي‌زند:
_ بعثت،
_ غدير،
_ عاشورا،
_ مهدي...

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
لينك مطلب

چن تا عکس از دره وبلاگ سیستانیان

 

ندر چشی شما...بشیگو

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
لينك مطلب

 

خاک سیستو خاک عشق آل طاها استه له له

 

جون سیستو ور امی یک عمریه سرمسته له له

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
لينك مطلب

با اجازه سهراب سپهری

اهل سیستونو

روز مه خوب استه

پرز نونه دارو

پتک اوشه

سر سوزو ذوقه

مه مسلمو استو

قبله مه پیش خدا

جانماز مه جلاف

مهر مه استه تره خشت

مه وضو خی او رود مگیرو....

ادامه دارد....

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

خوب سی کو ...خیرات تو...

 

چزه مبینی؟

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

از خویش خا بد مبر له له جو...که خدا برکت خا در خویش

وقوم و الس اشته!


«صله» در لغت به معناي احسان و دوستي آمده است و مراد از «رَحِم» خويشاوندان و بستگان مي باشد.[1] در اصطلاح، صله رحم محبت و سلوك داشتن با خويشان و نزديكان است.[2]
در شرع مقدّس اسلام و آيات و روايات، معناي خاصي براي رحم ذكر نشده است. از اينجا مي فهميم كه اين كلمه نيز مانند ساير كلمات، حمل بر معناي عرفي متداول مي شود.
شايد رحم به معناي خويشاونداني باشد كه از طرف پدر و مادر و نيز فرزندان به يكديگر وابسته باشند، هر چند كه اين وابستگي به چند واسطه باشد.
عروة بن يزيد از امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره تفسير آيه «وَ الذينَ يَصلونَ ما اَمرَ اللهُ بهِ اَن يُوصلَ»[3] پرسيد. آن حضرت پاسخ داد:
مراد از كساني كه خداوند پيوستن به آنان را فرمان داده، خويشاوندان توست.[4]
بنابراين، صله رحم، پيوند با تمام خويشان مي باشد، بديهي است كه خويشاوند هر قدر به انسان نزديك تر باشد. وظيفه او در حفظ پيوند، شديدتر و لازم تر است.
جايگاه صله رحم در اسلام
اسلام تحكيم پيوندهاي خويشاوندي واستحكام روابط خانوادگي را به شدت مورد تأكيد و توجه قرار داده و صله رحم و رسيدگي به بستگان را به عنوان يك ارزش الهي واجب كرده است و خداي متعال آن را در رديف پرستش خويش قرار داده، مي فرمايد:
«وَ اعبُدوا اللهَ وَ لاتُشركُوا بِهِ شَيْئاً وَ بالوالِدينِ احساناً و بِذِي القُربي...»[5]
خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر و خويشان نيكي كنيد.
در جاي ديگر مي فرمايد:
«و اتَّقوا اللهَ الَّذي تَسائَلونَ بِهِ‌ و الاَرحامَ انَّ اللهَ كانَ عَليكُمْ رَقيباً»[6]
بترسيد از آن خدايي كه به نام او از يكديگر درخواست مي كنيد؛ و درباره ارحام كوتاهي نكنيد، همانا خداوند مراقب شماست.
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره اهميت آن فرمود:
به آنان كه حاضرند و آنان كه غايبند و آنان كه از صُلب هاي مردان و رَحِم هاي زنان تا روز قيامت به دنيا مي آيند سفارش مي كنم كه صله رحم نمايند، گرچه مستلزم پيمودن يك سال راه باشد، زيرا صله رحم (يكي) از (مسائل مهم) دين است. [7]
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز به فرزندش چنين سفارش مي كند:
«اَكرم عَشيرتَكَ، فَاِنَّهم جَناحُكَ الّذي بهِ تَطيرُ، وَ‌ اَصْلُكَ الّذي اِليهِ تَصيرُ، وَ‌ يَدُكَ الَّتي بِها تَصوُلُ»[8]
خويشانت را گرامي بدار، زيرا آنان بال و پَرِ تو هستند كه با آنان پرواز مي كني و اصل و ريشه تو مي باشند كه به ايشان باز مي گردي و دست (ياور) تو هستند كه با آنها (به دشمن) حمله مي كني (و پيروز مي شوي).
اين همه تأكيد وسفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احاديث، بيانگر ضرورت و نقش حياتي آن است. در منابع فقهي ما نيز چنين آمده است: «صله رحم مطلقا واجب است هر چند كه خويشاوندان انسان مرتد يا كافر باشند.»[9] به عبارت ديگر كفر و فسق سبب سقوط حق خويشاوندي نمي شود، بلكه صله رحم در اين گونه موارد نيز امري پسنديده است و چه بسا موجب هدايت و نجات آنها از گمراهي شود.
راوي مي گويد: به امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: «كساني با من خويشاوندي دارند، اما با من هم عقيده نيستند، آيا براي آنان بر عهده ام حقي است؟ فرمود:
بلي؛ حق خويشاوندي را چيزي قطع نمي كند و اگر با تو هم عقيده باشند، براي آنان دو حق است؛ يكي حق خويشاوندي و ديگري حق اسلام.[10]
روش هاي رسيدگي به خويشان
برخي از روش هاي صله رحم و حمايت از خويشاوندان عبارتند از:
1 . كمك جاني: مي توان گفت كه بزرگ ترين مرتبه صله رحم، رسيدگي جاني به خويشان است و آن در جايي است كه جان يكي از بستگان در خطر باشد كه در اين صورت وي بايد تا پاي جان بايستد و از خويشاوندان خود ـ در چارچوب اسلام و معيارهاي مكتبي ـ دفاع كند، تا ضرر را از او دفع نمايند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
هر كس با جان و مالش، صله رحم كند، خداي متعال اجر صد شهيد به او مي دهد. [11]
2 . كمك مالي: اگر در مواردي ميان بستگان انسان افراد نيازمند وجود دارد، رسيدگي مالي به ايشان لازم است. اين گونه مسائل ريشه در فطرت انسان دارد و اسلام نسبت به آن تأكيد فراواني دارد، تا آنجا كه قرآن كمك به بستگان را جزء حقوق مالي محسوب مي كند و آنجا كه سخن از كمك اقوام به ميان آمده، آن را به عنوان يك حق واجب ذكر كرده، مي فرمايد:
«و آتِ ذَالقربي حقَّهُ و المِسكينَ»[12]
حقوق خويشاوندان و مسكين را ادا كن.
اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد:
«فَمَنْ اَتاهُ اللهُ مالاً فَلْيَصِله بِه قَرابَتَهُ»[13]
كسي كه از سوي خدا ثروتي به دست آورد، بايد بستگان خويش را به وسيله آن دستگيري كند.
3 . كمك فكري: رسيدگي فكري در جايي است كه يكي از بستگان انسان براي هدايت شدن نياز به راهنمايي دارد. به عنوان مثال: يكي از اقوام انسان اهل نماز و روزه نيست، اگر نزد او رفتن و راهنمايي كردن، از فضيلت نماز و روزه سخن گفتن و ترساندن از پيامدهاي ترك نماز و روزه در او مؤثر مي شود، بر انسان لازم است كه نزدش رفته و به او كمك فكري كند كه امر به معروف و نهي از منكر است. به استفتايي در اين زمينه توجه فرماييد:
«آيا انسان مي تواند از نظر شرعي با خويشاونداني كه بي تقوا و بي نماز و ضد انقلابند از قبيل پدر، مادر، خواهر و غيره قطع رحم نمايد؟
جواب: قطع رحم جايز نيست، ولي بايد آنها را با مراعات موازين امر به معروف و نهي از منكر كند.»[14]
4 . كمك عاطفي: شايد برخي تصوركنند كه اصرار و تأكيد اسلام درباره صله رحم براي افرادي است كه تمكّن مالي دارند و اشخاصي كه از نظر مالي در تنگنا هستند و توان رسيدگي به ديگران را ندارند، برايشان لازم نيست. اين تصور نادرستي است، زيرا هدف از صله رحم برقرار كردن ارتباط و پيوند عاطفي با خويشاوندان است و اين ارتباط از راه هاي گوناگوني امكان پذير است. گاهي رفتن به منازل خويشان، سلام و احوالپرسي، تلفن زدن و نامه نوشتن، محبت ايجاد مي كند و سبب دلجويي از خويشان مي شود. به فرموده امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ :
«صِلُوا اَرْحامَكُم وَ لَو بِالتَّسليمِ»[15]
با بستگان خود صله رحم كنيد، گرچه با سلام كردن (به آنان) باشد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد:
پيوند ميان برادران آن گاه كه پيش هم هستند، ديدار همديگر است و در مسافرت نامه نوشتن به يكديگر.[16]
گاهي نيز شركت در غم و شادي خويشان از موارد صله رحم است؛ شركت در مراسم تشييع جنازه و مجالس ترحيم و دلجويي از بازماندگان آنان، و نيز شركت در مجالس جشن و سرور آنان، رسيدگي عاطفي محسوب مي شود كه در تقويت و تحكيم رابطه خويشاوندي نقش مؤثري دارد.
5 . ترك آزار: يكي از بهترين روش هاي صله رحم با خويشاوندان، ترك اذيت و آزار آنان است. بدين معنا پرهيز از غيبت، تهمت، زخم زبان و شماتت آنان، دخالت نكردن در زندگي آنها به عناوين مختلف، عيبجويي نكردن از آنان و... از بهترين موارد صله رحم است. اگر كسي نمي تواند به بستگان خود كمك مالي كند، لااقل بايد زمينه اذيّت و آزار آنان را فراهم نكند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد:
بهترين چيزي كه به آن صله رحم مي شود، خودداري كردن از اذيت و آزار آنان است. [17]
آثار رسيدگي به خويشان
صله رحم آثار و فوايد ارزنده اي براي انسان دارد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
الف ـ طول عمر؛ يكي از مهم ترين آثار صله رحم، طولاني شدن عمر است. امام رضا ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد:
چه بسا مردي كه تنها سه سال از عمرش باقي مانده است، اما خدا به خاطر صله رحم، باقيمانده عمرش را به سي سال مي رساند و خدا آنچه را مي خواهد، انجام مي دهد. [18]
شخصي به نام مَيسِر از امام باقر يا امام صادق ـ عليهما السّلام ـ نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
اي مَيسِر گمان مي كنم به خويشان خود نيكي مي كني؟ گفتم: آري فدايت شوم! من در نوجواني در بازار كار مي كردم و دو درهم مزد مي گرفتم، يك درهم آن را به عمّه ام و درهم ديگر را به خاله ام مي دادم. آن گاه امام فرمود: به خدا سوگند تاكنون دوبار مرگت فرا رسيده، ولي به خاطر صله رحم به تأخير افتاده است.»[19]
ب ـ فراواني روزي؛ حضرت سجاد ـ عليه السلام ـ فرمود:
هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولاني و روزي اش را افزايش دهد، بايد صله رحم كند. [20]
ج ـ حسن خلق؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
رسيدگي به خويشان، اخلاق را نيكو مي كند. [21]
د ـ پاكي اعمال و دفع بلا؛ امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
رسيدگي به خويشان، اعمال را پاك مي كند و بلا را دور مي سازد. [22]
هـ . آساني حساب؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
رسيدگي به خويشان حساب روز قيامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگيري مي كند. [23]
و . آبادي شهرها: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
صله رحم و خوشرفتاري با همسايه شهرها را آباد مي كند. [24]
نكوهش قطع رحم
قطع رحم و ترك رسيدگي به خويشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و هر مسلماني به شدت بايد از آن پرهيز كند. خداوند تعالي كساني را كه با خويشاوندان خود قطع رابطه مي كنند، در سه جاي قرآن مورد لعن و نفرين قرار داده است. از جمله مي فرمايد:
اگر از فرمان خدا رويگردان شويد، آيا جز اين انتظار مي رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد؟ آنها كساني هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است. [25]
امام صادق ـ عليه السلام ـ از جدش امام سجاد ـ عليه السلام ـ نقل مي كند كه فرمود:
«... اِيّاكَ وَ مصاحَبَةَ القاطِعِ لرَحِمِهِ فَانَّهُ وَجَدتُهُ مَلْعوناً في كتابِ اللهِ في ثَلاثِ مَواضعَ»[26]
از معاشرت و دوستي با كسي كه با بستگان خود قطع رحم كرده بپرهيز، زيرا چنين كسي را در سه جاي كتاب خدا (قرآن)[27] مورد لعن و نفرين يافته ام.
در جاي ديگر مي فرمايد: به خدا پناه مي بريم از گناها‌‌‌‌ني كه مايه تسريع نابودي است، مرگ ها را نزديك و شهرها را از ساكنين، خالي مي سازد و آن گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر وترك احسان و نيكي (به آنان) است. [28]

[1] . فرهنگ عميد.
[2] . لغت نامه دهخدا.
[3] . رعد (13)، آيه 21 (و آنان كه آنچه را خدا به پيوستن آن فرمان داده، پيوند مي دهند).
[4] . اصول كافي، ج 2، ص 156.
[5] . نساء، آيه 36.
[6] . نساء، آيه 1.
[7] . بحارالانوار، ج 74، ص 105.
[8] . نهج‌البلاغه، نامه 31، ص 939.
[9] . استفتاأت از محضر امام خميني، ج 1، ص 487.
[10] . بحارالانوار، ج 74، ص 131.
[11] . وسائل الشيعه، ج 6، ص 286.
[12] . اسراء (17)، آيه 26.
[13] . نهج‌البلاغه، خطبه 142.
[14] . ر.ك: استفتاآت، ج 1، ص 488.
[15] . اصول كافي، ج 2، ص 155.
[16] . همان، ص 670.
[17] . همان، ص 151.
[18] . همان، ‌ص 150.
[19] . بحارالانوار، ج 74، ص 100.
[20] . اصول كافي، ج 2، ص 156.
[21] . بحارالانوار، ج 74، ص 114.
[22] . اصول كافي، ج 2، ص 152.
[23] . بحارالانوار، ج 74، ص 104.
[24] . همان، ص 120.
[25] . محمد (47)، آيات 22 ـ 23.
[26] . سفينة البحار، ج 1، ماده رحم.
[27] . ر.ك: بقره (2)، آيه 27، رعد (13)، آيه 25، و محمد (47)، آيات 22 ـ 23.
[28] . اصول كافي، ج 2، ص 448.
علي اصغر الهامي نيا ـ برگرفته از كتاب اخلاق اسلامي ج1، ص182
نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

بلوچ ها و زابلی ها نيز در اين دو استان و پيرامون آن سکونت دارند. گذشته از کوچ گسترده زابلی ها و بلوچ ها به ترکمن صحرا، بسياری از تيره های بلوچ به نواحی داخلی مازندران و گيلان کوچيده و با ديگر تيره های قومی اين ديار آميخته اند. نام روستای سراوان در جاده رشت به امامزاده هاشم، يکی از يادگارهای ماندنی کوچ تيره ای از بلوچ ها از سراوان بلوچستان به اين ديار است.

پاره ای از نقاط ايران به دلايل اقليمی و جغرافيايي، از فرايند کوچ و تهاجم های ايلی و آميزش های قومی که در پی آمد اين کوچ و تهاجم های گسترده ای که در پهنه سرزمين ايران رويداده، بهره کمتری برده اند. بلوچستان و کردستان از شمار اين نقاط اند. با اين حال حتی اين مناطق نيز از اين چالش برکنار نبوده اند.

برخلاف پاره ای از دعاوی سال های اخير که بيشتر بر مصلحت های سياسی روز استوار است، سيستان از ديرباز سرزمين طوايف بلوچ نبوده و مردم بومی سيستان باستانی و بلوچ که هردو از اقوام ايرانی اند، از دو پيشينه تاريخی متفاوت برخاسته اند. به داوری بيشتر پژوهشگران تاريخ، سيستان يا سکستان، سرزمين باستانی تيره ای از سکاهای آريايی است که در روزگار اشکانيان به اين ديار کوچيده اند. به هر روی در همه نوشته های تاريخی سده های نخست هجری از سيستان يا سجستان و مردم آن ياد شده و «تاريخ طبري» از سيستان به عنوان سرزمينی ياد می کند که جمعيت و مساحتش از خراسان بيشتر است. سيستان نيز مانند ديگر نقاط ايران دستخوش هجوم اعراب و طوايف عرب و سپس بخش بزرگی از خوارج شد. شمار کوچندگان عرب به سيستان با شمار کوچندگان عرب به خراسان نزديک است. نخستين دولت ايرانی پس از اسلام نيز از همين سيستان برخاست و سيستان در کنار خراسان و ماوراءالنهرکانونی برای بازگشت زبان فارسی شد. به اعتبار «تاريخ سيستان»، دراين ديار نيز به روال خراسان پيش از آمدن ترکمانان و مغولان، زندگی شهری گسترده ای رواج داشته و بيشتر شهرهای بزرگ سيستان با هجوم و کوچ ترکمانان سلجوقی و سپس مغولان ويران شده است.

برخلاف سيستانيان که شهرنشينی و اسکان در ميانشان رواج گسترده داشته، بلوچها و کوچها از ديرترين ايام تاريخ، کوچنده بوده و ميان مکران قديم و کرمان در رفت و آمد بوده اند. از آنچه در نوشته های تاريخی بجای مانده، بزرگترين سرکوبی و کشتار ايشان نيز يکی به دست ديلمان صورت گرفته و ديگری به دست ترک تباران غزنوي. از ايجاد اتحاديه براهويی و نفوذ طوايف بلوچ در مکران و کابل اگر بگذريم، طوايف و تيره های بلوچ تا روزگار اخير نتوانسته اند که به ستيز های ايلی و تيره ای خويش پايان دهند

به هر روی در درازای هزارو اندی سال پس از فرارسيدن لشگر اعراب به سيستان و در پی آن اسکان مردم ترک تبار به اين ديار، سيمای باستانی سرزمين سکاها نيز مانند ديگر نقاط ايران ديگرگون شد. در پی آمد اين دگرگونی ها است که کوچ ايل های بلوچ از مکران قديم و ريگزارهای پاکستان کنونی و از نواحی جنوبی بلوچستان به سيستان بالا گرفته است. سيمای کنونی سيستان و بلوچستان، از همان گونه آميزش ها و کوچ و تنش های ايلی ديگر نقاط ايران حکايت دارد. در کنار مردم بومی سيستانی و طوايف کوچ و بلوچ، مردمانی از تبار ترکمان، اوزبک، هزاره، لاشاری (لر) و کرد می زيند. حسين کرد و خاندانش را شاه عباس به بلوچستان کوچاند و خاندان کرد تبار وی با مردم بلوچ در آميخت و به تدريج به يکی از طوايف بلوچ تبديل شد که اينک نيز به همين نام طايفه کرد شهرت دارند. طايفه بلوچ اسماعيل زايی (شه بخش) نيز به همين گونه است. نادرشاه گروهی از طوايف لر ممسنی را به بلوچستان کوچاند و گروهی از بلوچ هارا در ولايات ديگرايران اسکان داد. از آميزش بازماندگان همان لرها و طايفه بلوچ نوتی زايی است که طايفه بزرگ اسماعيل زايی سربلند کرد. به گفته «عالم آرای نادري» پس از لشگر کشی بزرگ نادر شاه افشار به بلوچستان و ريگ روان، پس از کشتار ده ها هزارتن از مرم بلوچ، وی گروهی از افشاران و ديگر طوايف قزلباش را به اين ديار کوچاند.

يکی از ويژگی های آميزش قومی ايران نيز دراين است که کوچندگان در کوتاه زمانی سيمای بومی می يابند و حتی نام ايل هايشان صورت بومی ديار اسکان يافته را می يابد. کردان بلوچستان در سنگان خاش و سراوان به نام های بلوچی شهرت دارند: سهراب زايي، جمال زايي، ناگزی زايی و از اين دست!

صاحب اين قلم که سخت به وجود تبعيض عليه ساکنان سنی بلوچستان و سيستان و وجود ناهنجاری های اقتصادی ديرپا و ستمگرايانه در اين ديار باور دارد، نيز براين باوراست که با هيچ استدلال و پشتوانه ای نمی توان از ايل ها و طوايف کوچنده و اسکان يافته ای که بيشتر از پيشينه های گوناگون برخاسته، با مردمی از تبار های ديگر آميزش يافته و در درازای تاريخ همواره در حال ستيز با يکديگر بوده اند، به يکباره «ملت بلوچ» ساخت و بنا بر ضروريات سياسي، شهرنشينان و طوايف غير بلوچ سيستان را نيز در بطن اين گونه ملت سازی ها فرو چپاند. مردم بلوچ، پاره ای از تن ايران اند که در درازای سده های گذشته از يکسو به دليل تبعيض و انکار واپس ماندگی های اقتصادی و اجتماعی اين سرزمين از سوی دولت ها، ستم ديده و محروميت ها کشيده اند و از ديگر سو در بند زنجير مناسبات ايلی و طايفه ای کهنی گرفتارند که منافع خان و سردار را بر منافع توده مردم بلوچ چيره ساخته است.

نوشته شده توسط رقیم در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

وي مي گويد: لالايي سيستاني، ترانه اي است با آهنگي كشيده و ملايم كه مادران مي خوانند:
لالالالا لامه نذر چشكاي توشا
استاره شيه ي تو نومه امراي توشا
توخ مه بيا، درخت بار آورده
گل خنده زد و ور مه بهار آورده
برگردان: لالالالالا من به قربان چشمان تو شوم
ستاره شوي و من همراه تو شوم
تو با من بيا، درخت بار آورده
گل شكوفه زده و براي من بهار آورده
محمد جواد بشارتي، محقق مي گويد: اين نكته داراي اهميتي است كه موسيقي جامعه زنان با مادر آغاز مي شود. لالايي ها، آواهاي مادرانه، شروع پاسخگويي تمايلات دروني زن بر بستر موسيقي آوازي است. در اين گونه آوازي، هر چند مخاطب اصلي كودك است، اما آمال و آرزوهاي يك زن در آن تبيين شده است.
در بسياري از تصاوير، حضور زن چنگ نواز را مشاهده كرده ايم. نمادينگي  ساز چنگ از پيدايش، شكل و نحوه اجرا و حضور زن نوازنده موردي است كه دنياي اسطوره بايد بدان پاسخ دهد.
دايره سازي مختص زنان تلقي مي شود و به غير از معدود مواردي اين ساز كوبه اي در مراسم هاي گوناگون در دست زنان نواخته شده است.
اين مطالب را جهانگير نصري اشرفي در مطلبي تحت عنوان «مداري واقع گرايانه» نگاشته است و اضافه مي كند: در بررسي اجمالي موسيقي زنان نواحي شايد در دو وجه تمايز شاخص را نسبت به موسيقي مردان مورد تأكيد قرار مي دهد.
نوشته شده توسط رقیم در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

سیستو وعشق علی مثل یک بهشت

 

کلگیر سیستونی دل نه اوزقر بهشت

 

سیتو و افتخار بوده شیر گیر و زبر

 

سیستو خدا پرست بوده نه که دوز و گبر

نوشته شده توسط رقیم در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

دختر 19ساله ايراني جوان‌ترين پروفسور جهان شناخته شد

خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.

به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست.

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

خیرات شما بشیو

 

جای همه شما خالی بو

 

دره بقیع

 

که سورره از سر آدمی میره

 

مله که غربت نه  مبینه

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

دوستان خوبم...

خدا خیلی مهربان است

من الان دارم حرکت میکنم...برای میهمانی او...مکه

خودم عددی نیستم

دارم قلبهای پاک شما را می برم تا به خدا پیوند بزنم

پیوند مال شما...

حمالی اش مال من...

روز سه شنبه ساعت ۱۱ شب

بمدت ۵ شب با یک لبیک الهم لبیک...

با من همراه شوید

اگر نمردم ۱۳ روز دیگر بر میگردم

 

...مرا حلال کنید

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
لينك مطلب

                                              پیدایش سیستان و وجه تسمیه آن

برخی از مورخان بنای سیستان را چهار هزار سال قبل از بعثت و بدست گرشاسب نوشته اند ، مولف ناشناخته تاریخ سیستان در قرن پنجم هجری مینویسد : اما بنا کردن سیستان بدست گرشاسب آنروز بود که چون ضحاک به عجم مستولی شد و خواست آزادگان جهان را همی کشد ! گرشاسب حکما و منجمان را طلب نمود و دانایان را جمع کرد ، درباره ساختن حصاری که بر حسب مزاج سرزمین ، از سایر مواضع که دست تصرف غیر به او میرسد ممتاز باشد و به ساعتی موافق بنا شود ، لذا اکثر بلاد و اقطار را پیموده تا بالاخره حصار سیستان را انتخاب و طرح نمود و مدتها از شر جادوی ضحاک ایمن بود .

آنچه امروز آنرا نیمروز ، سیستان و زابل میخوانیم در نگرش به تاریخ گذشته جهان ( حدود سال ۱۲۸ میلادی ) از نام سکاها که نخستین اقوام ایرانی بودند و در این دیار سکونت داشتند گرفته شده است و با اینکه این نام به شکلهایی گوناگون ثبت گردیده اما ریشه همه آنها حکایت از رشادت و جوانمردی ساکنان این سرزمین دارد .

بیشتر مورخان در اینکه نام سیستان برگرفته از سند معتبر تاریخی ذیل است هم نظرند :

اما اینجا را از آن سیستان گویند که ضحاک شبی مهمان بود و به نزدیک گرشاسب و عادت او آن بود که به شبستان رفتی و شراب با زنان خوردی و بدان روزگار سرای زنان را شبستان گفتندی ، آن شب نیز بر آن عادت دیرین خویش را از گرشاسب امیر سیستان تقاضا کرد که شبستان خواهم تا در آنجا شراب خوشتر خورم ، گرشاسب عادت وی را دانسته بود و گفت : اینجا سیوستان است نه شبستان (( بدان روزگار سیو مردان مرد را گفتندی و سیستان بدان گویند که همیشه آنجا مردان مرد باشد و مردی مرد میباید تا از آنجا بگذرد )) و چون این سخن گفته شد ضحاک شرمناک شده و گفت : ای پهلوان راست میگویی ما به سیوستانیم نه به شبستان ........! از آن پس اینجا را سیستان گویند به یک حرف کمتر که" واو " است .

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
لينك مطلب

چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟

 

            «آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با

              عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال

          1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان

          ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

      این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است.

        اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف   نهج

    البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت

   نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده

        ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل

 می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف

 واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که

 پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».


اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و

 شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه

 فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی»

 می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2


یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.


اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از

 شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.


اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات

 پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.


این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به

 بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.


دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته

 است.


منبع خبر: شيعه نيوز

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط رقیم در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
لينك مطلب

 

چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام در اندازد میان قلزم پر خون

نهنگی هم بر آرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

"چه دانم" های بسیار است لیکن من نمیدانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون

نوشته شده توسط رقیم در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
لينك مطلب

مه نمتنو که تره و دنگاسه بینو باز

 

پو شو که معله خدا استه نو نماز

 

معله که بوم روشنی کنه معله شو نیه

 

پو شو که سنت و پوزک کار تو نیه

 

پوشو که دره تاسوکیه جرم سیستونی

 

حب علی و آل علی...نفس نه مستونی؟؟

نوشته شده توسط رقیم در یکشنبه هجدهم فروردین 1387
لينك مطلب


  • درباره وبلاگ
  • درود خدا برشما.این بلاگ به زبان سیستانی است یعنی اصیل ترین شاخه زبان پارسی باستان.این بلاگ ضمن تاکید بر سیستان بعنوان بهشت باستانشناسان جهان.سعی در معرفی سیستان بعنوان کانون عشق و حماسه اهل بیت رسول گرامی اسلام دارد.ما فقط به خدا وابسته هستیم وبس....
  • نقل قول از TAKP30
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما

  • ck code -->< قالب و كدهاي جاوا >
  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by hedarko.blogfa.com