| پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت: 10:57 | توسط:محمد شایسته | ||||
| بیشتر دانشمندان بر این باورند كه مردم سیستان، اصیل ترین ایرانیان و نمونه بارز نژاد آریایی هستند | |||||
| پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت: 10:57 | توسط:محمد شایسته | ||||
| بیشتر دانشمندان بر این باورند كه مردم سیستان، اصیل ترین ایرانیان و نمونه بارز نژاد آریایی هستند | |||||
سیستانی ها از اصیل ترین اقوام آریایی هستند...
جالب اینکه آنها هیچوقت اجازه عرض اندام به
انگلیسی های فرصت طلب ندادند...تاریخ معاصر را بخوانید
| پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت: 10:57 | توسط:محمد شایسته | ||||
| بیشتر دانشمندان بر این باورند كه مردم سیستان، اصیل ترین ایرانیان و نمونه بارز نژاد آریایی هستند | |||||
سیستو...
امید مهدی یه
سیستو شهیده مهدیه
میوتاش اشک مردمو...
نور امید مهدی یه
پيش بيني وجود دو هزار محوطه باستاني در شمال استان
بر اساس بررسي هاي انجام شده در هر پنج كيلومتر از دشت سيستان در شمال استان سيستان و بلوچستان يك اثر باستاني وجود دارد مدير پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري سيستان با اعلام اين
مطلب افزود : تنها در سال گذشته با اجراي مرحله اول طرح بررسي روش مند باستان شناختي دشت سيستان 814 محوطه باستاني در شهرستان هاي زابل و زهك شناسايي شده است دكتر سيد رسول موسوي با اشاره به فعاليت هاو مطالعات علمي گروهاي مختلف كاوشگري كه منجر به شناسايي اثار باستاني منحصر بفردي چون شهر سوخته ، دهانه غلامان ، كوه خواجه ، زاهدان كهنه ورام شهرستان در شهرستانهاي زابل و زهك شده است بر لزوم گسترش فعاليت هاي كاوشگري به استناد عكسهاي هوايي و راداري و مرمت اثر تاريخي زاهدان كهنه به عنوان دومين پايتخت سيستان قديم تاكيد كرد ميري سرپرست گروه كاوشگري تپه طالب خان هم گفت : براي كاوشها و حفاري هاي انجام گرفته برروي اين اثر تاريخي در سال گذشته مشخحص شده تپه طالب خان از روستاهاي اقماري شهر سوخته بوده است همچنين به گفته خسروي رئيس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري شهرستان زابل تاكنون 480 محوطه باستاني دشت سيستان ثبت آثار ملي شده است كه ركوردي در كشور بحساب مي ايد
وي پيش بيني كرد دو هزارمحوطه باستاني در منطقه وجود داشته باشد
یاد سیستو...یاد کومالک...یاد کوشکوش باد...یاد خوندن پلپلاسی...و خیر
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس علامه محمدرضا حكيمي مقدمه مبسوطي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته و در بخشهاي پاياني با اشاره به شجاعت حضرت زهرا (س) و با بيان اينكه اگر ايشان به حمايت از امامت قرآني بر نميخاست «فاطمه فاطمه نبود، در حالي كه فاطمه فاطمه بود، و تا ابد فاطمه فاطمه است...» چنين روايت كرده است: | |||
ندر چشی شما...بشیگو


خاک سیستو خاک عشق آل طاها استه له له
جون سیستو ور امی یک عمریه سرمسته له له
اهل سیستونو
روز مه خوب استه
پرز نونه دارو
پتک اوشه
سر سوزو ذوقه
مه مسلمو استو
قبله مه پیش خدا
جانماز مه جلاف
مهر مه استه تره خشت
مه وضو خی او رود مگیرو....
ادامه دارد....
|
از خویش خا بد مبر له له جو...که خدا برکت خا در خویش وقوم و الس اشته! |
«صله» در لغت به معناي احسان و دوستي آمده است و مراد از «رَحِم» خويشاوندان و بستگان مي باشد.[1] در اصطلاح، صله رحم محبت و سلوك داشتن با خويشان و نزديكان است.[2] در شرع مقدّس اسلام و آيات و روايات، معناي خاصي براي رحم ذكر نشده است. از اينجا مي فهميم كه اين كلمه نيز مانند ساير كلمات، حمل بر معناي عرفي متداول مي شود. شايد رحم به معناي خويشاونداني باشد كه از طرف پدر و مادر و نيز فرزندان به يكديگر وابسته باشند، هر چند كه اين وابستگي به چند واسطه باشد. عروة بن يزيد از امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره تفسير آيه «وَ الذينَ يَصلونَ ما اَمرَ اللهُ بهِ اَن يُوصلَ»[3] پرسيد. آن حضرت پاسخ داد: مراد از كساني كه خداوند پيوستن به آنان را فرمان داده، خويشاوندان توست.[4] بنابراين، صله رحم، پيوند با تمام خويشان مي باشد، بديهي است كه خويشاوند هر قدر به انسان نزديك تر باشد. وظيفه او در حفظ پيوند، شديدتر و لازم تر است. جايگاه صله رحم در اسلام اسلام تحكيم پيوندهاي خويشاوندي واستحكام روابط خانوادگي را به شدت مورد تأكيد و توجه قرار داده و صله رحم و رسيدگي به بستگان را به عنوان يك ارزش الهي واجب كرده است و خداي متعال آن را در رديف پرستش خويش قرار داده، مي فرمايد: «وَ اعبُدوا اللهَ وَ لاتُشركُوا بِهِ شَيْئاً وَ بالوالِدينِ احساناً و بِذِي القُربي...»[5] خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر و خويشان نيكي كنيد. در جاي ديگر مي فرمايد: «و اتَّقوا اللهَ الَّذي تَسائَلونَ بِهِ و الاَرحامَ انَّ اللهَ كانَ عَليكُمْ رَقيباً»[6] بترسيد از آن خدايي كه به نام او از يكديگر درخواست مي كنيد؛ و درباره ارحام كوتاهي نكنيد، همانا خداوند مراقب شماست. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره اهميت آن فرمود: به آنان كه حاضرند و آنان كه غايبند و آنان كه از صُلب هاي مردان و رَحِم هاي زنان تا روز قيامت به دنيا مي آيند سفارش مي كنم كه صله رحم نمايند، گرچه مستلزم پيمودن يك سال راه باشد، زيرا صله رحم (يكي) از (مسائل مهم) دين است. [7] اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز به فرزندش چنين سفارش مي كند: «اَكرم عَشيرتَكَ، فَاِنَّهم جَناحُكَ الّذي بهِ تَطيرُ، وَ اَصْلُكَ الّذي اِليهِ تَصيرُ، وَ يَدُكَ الَّتي بِها تَصوُلُ»[8] خويشانت را گرامي بدار، زيرا آنان بال و پَرِ تو هستند كه با آنان پرواز مي كني و اصل و ريشه تو مي باشند كه به ايشان باز مي گردي و دست (ياور) تو هستند كه با آنها (به دشمن) حمله مي كني (و پيروز مي شوي). اين همه تأكيد وسفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احاديث، بيانگر ضرورت و نقش حياتي آن است. در منابع فقهي ما نيز چنين آمده است: «صله رحم مطلقا واجب است هر چند كه خويشاوندان انسان مرتد يا كافر باشند.»[9] به عبارت ديگر كفر و فسق سبب سقوط حق خويشاوندي نمي شود، بلكه صله رحم در اين گونه موارد نيز امري پسنديده است و چه بسا موجب هدايت و نجات آنها از گمراهي شود. راوي مي گويد: به امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: «كساني با من خويشاوندي دارند، اما با من هم عقيده نيستند، آيا براي آنان بر عهده ام حقي است؟ فرمود: بلي؛ حق خويشاوندي را چيزي قطع نمي كند و اگر با تو هم عقيده باشند، براي آنان دو حق است؛ يكي حق خويشاوندي و ديگري حق اسلام.[10] روش هاي رسيدگي به خويشان برخي از روش هاي صله رحم و حمايت از خويشاوندان عبارتند از: 1 . كمك جاني: مي توان گفت كه بزرگ ترين مرتبه صله رحم، رسيدگي جاني به خويشان است و آن در جايي است كه جان يكي از بستگان در خطر باشد كه در اين صورت وي بايد تا پاي جان بايستد و از خويشاوندان خود ـ در چارچوب اسلام و معيارهاي مكتبي ـ دفاع كند، تا ضرر را از او دفع نمايند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: هر كس با جان و مالش، صله رحم كند، خداي متعال اجر صد شهيد به او مي دهد. [11] 2 . كمك مالي: اگر در مواردي ميان بستگان انسان افراد نيازمند وجود دارد، رسيدگي مالي به ايشان لازم است. اين گونه مسائل ريشه در فطرت انسان دارد و اسلام نسبت به آن تأكيد فراواني دارد، تا آنجا كه قرآن كمك به بستگان را جزء حقوق مالي محسوب مي كند و آنجا كه سخن از كمك اقوام به ميان آمده، آن را به عنوان يك حق واجب ذكر كرده، مي فرمايد: «و آتِ ذَالقربي حقَّهُ و المِسكينَ»[12] حقوق خويشاوندان و مسكين را ادا كن. اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد: «فَمَنْ اَتاهُ اللهُ مالاً فَلْيَصِله بِه قَرابَتَهُ»[13] كسي كه از سوي خدا ثروتي به دست آورد، بايد بستگان خويش را به وسيله آن دستگيري كند. 3 . كمك فكري: رسيدگي فكري در جايي است كه يكي از بستگان انسان براي هدايت شدن نياز به راهنمايي دارد. به عنوان مثال: يكي از اقوام انسان اهل نماز و روزه نيست، اگر نزد او رفتن و راهنمايي كردن، از فضيلت نماز و روزه سخن گفتن و ترساندن از پيامدهاي ترك نماز و روزه در او مؤثر مي شود، بر انسان لازم است كه نزدش رفته و به او كمك فكري كند كه امر به معروف و نهي از منكر است. به استفتايي در اين زمينه توجه فرماييد: «آيا انسان مي تواند از نظر شرعي با خويشاونداني كه بي تقوا و بي نماز و ضد انقلابند از قبيل پدر، مادر، خواهر و غيره قطع رحم نمايد؟ جواب: قطع رحم جايز نيست، ولي بايد آنها را با مراعات موازين امر به معروف و نهي از منكر كند.»[14] 4 . كمك عاطفي: شايد برخي تصوركنند كه اصرار و تأكيد اسلام درباره صله رحم براي افرادي است كه تمكّن مالي دارند و اشخاصي كه از نظر مالي در تنگنا هستند و توان رسيدگي به ديگران را ندارند، برايشان لازم نيست. اين تصور نادرستي است، زيرا هدف از صله رحم برقرار كردن ارتباط و پيوند عاطفي با خويشاوندان است و اين ارتباط از راه هاي گوناگوني امكان پذير است. گاهي رفتن به منازل خويشان، سلام و احوالپرسي، تلفن زدن و نامه نوشتن، محبت ايجاد مي كند و سبب دلجويي از خويشان مي شود. به فرموده امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ : «صِلُوا اَرْحامَكُم وَ لَو بِالتَّسليمِ»[15] با بستگان خود صله رحم كنيد، گرچه با سلام كردن (به آنان) باشد. امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد: پيوند ميان برادران آن گاه كه پيش هم هستند، ديدار همديگر است و در مسافرت نامه نوشتن به يكديگر.[16] گاهي نيز شركت در غم و شادي خويشان از موارد صله رحم است؛ شركت در مراسم تشييع جنازه و مجالس ترحيم و دلجويي از بازماندگان آنان، و نيز شركت در مجالس جشن و سرور آنان، رسيدگي عاطفي محسوب مي شود كه در تقويت و تحكيم رابطه خويشاوندي نقش مؤثري دارد. 5 . ترك آزار: يكي از بهترين روش هاي صله رحم با خويشاوندان، ترك اذيت و آزار آنان است. بدين معنا پرهيز از غيبت، تهمت، زخم زبان و شماتت آنان، دخالت نكردن در زندگي آنها به عناوين مختلف، عيبجويي نكردن از آنان و... از بهترين موارد صله رحم است. اگر كسي نمي تواند به بستگان خود كمك مالي كند، لااقل بايد زمينه اذيّت و آزار آنان را فراهم نكند. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد: بهترين چيزي كه به آن صله رحم مي شود، خودداري كردن از اذيت و آزار آنان است. [17] آثار رسيدگي به خويشان صله رحم آثار و فوايد ارزنده اي براي انسان دارد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي كنيم: الف ـ طول عمر؛ يكي از مهم ترين آثار صله رحم، طولاني شدن عمر است. امام رضا ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد: چه بسا مردي كه تنها سه سال از عمرش باقي مانده است، اما خدا به خاطر صله رحم، باقيمانده عمرش را به سي سال مي رساند و خدا آنچه را مي خواهد، انجام مي دهد. [18] شخصي به نام مَيسِر از امام باقر يا امام صادق ـ عليهما السّلام ـ نقل كرده كه آن حضرت فرمود: اي مَيسِر گمان مي كنم به خويشان خود نيكي مي كني؟ گفتم: آري فدايت شوم! من در نوجواني در بازار كار مي كردم و دو درهم مزد مي گرفتم، يك درهم آن را به عمّه ام و درهم ديگر را به خاله ام مي دادم. آن گاه امام فرمود: به خدا سوگند تاكنون دوبار مرگت فرا رسيده، ولي به خاطر صله رحم به تأخير افتاده است.»[19] ب ـ فراواني روزي؛ حضرت سجاد ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولاني و روزي اش را افزايش دهد، بايد صله رحم كند. [20] ج ـ حسن خلق؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: رسيدگي به خويشان، اخلاق را نيكو مي كند. [21] د ـ پاكي اعمال و دفع بلا؛ امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: رسيدگي به خويشان، اعمال را پاك مي كند و بلا را دور مي سازد. [22] هـ . آساني حساب؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: رسيدگي به خويشان حساب روز قيامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگيري مي كند. [23] و . آبادي شهرها: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: صله رحم و خوشرفتاري با همسايه شهرها را آباد مي كند. [24] نكوهش قطع رحم قطع رحم و ترك رسيدگي به خويشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و هر مسلماني به شدت بايد از آن پرهيز كند. خداوند تعالي كساني را كه با خويشاوندان خود قطع رابطه مي كنند، در سه جاي قرآن مورد لعن و نفرين قرار داده است. از جمله مي فرمايد: اگر از فرمان خدا رويگردان شويد، آيا جز اين انتظار مي رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد؟ آنها كساني هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است. [25] امام صادق ـ عليه السلام ـ از جدش امام سجاد ـ عليه السلام ـ نقل مي كند كه فرمود: «... اِيّاكَ وَ مصاحَبَةَ القاطِعِ لرَحِمِهِ فَانَّهُ وَجَدتُهُ مَلْعوناً في كتابِ اللهِ في ثَلاثِ مَواضعَ»[26] از معاشرت و دوستي با كسي كه با بستگان خود قطع رحم كرده بپرهيز، زيرا چنين كسي را در سه جاي كتاب خدا (قرآن)[27] مورد لعن و نفرين يافته ام. در جاي ديگر مي فرمايد: به خدا پناه مي بريم از گناهاني كه مايه تسريع نابودي است، مرگ ها را نزديك و شهرها را از ساكنين، خالي مي سازد و آن گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر وترك احسان و نيكي (به آنان) است. [28] [1] . فرهنگ عميد. [2] . لغت نامه دهخدا. [3] . رعد (13)، آيه 21 (و آنان كه آنچه را خدا به پيوستن آن فرمان داده، پيوند مي دهند). [4] . اصول كافي، ج 2، ص 156. [5] . نساء، آيه 36. [6] . نساء، آيه 1. [7] . بحارالانوار، ج 74، ص 105. [8] . نهجالبلاغه، نامه 31، ص 939. [9] . استفتاأت از محضر امام خميني، ج 1، ص 487. [10] . بحارالانوار، ج 74، ص 131. [11] . وسائل الشيعه، ج 6، ص 286. [12] . اسراء (17)، آيه 26. [13] . نهجالبلاغه، خطبه 142. [14] . ر.ك: استفتاآت، ج 1، ص 488. [15] . اصول كافي، ج 2، ص 155. [16] . همان، ص 670. [17] . همان، ص 151. [18] . همان، ص 150. [19] . بحارالانوار، ج 74، ص 100. [20] . اصول كافي، ج 2، ص 156. [21] . بحارالانوار، ج 74، ص 114. [22] . اصول كافي، ج 2، ص 152. [23] . بحارالانوار، ج 74، ص 104. [24] . همان، ص 120. [25] . محمد (47)، آيات 22 ـ 23. [26] . سفينة البحار، ج 1، ماده رحم. [27] . ر.ك: بقره (2)، آيه 27، رعد (13)، آيه 25، و محمد (47)، آيات 22 ـ 23. [28] . اصول كافي، ج 2، ص 448. |
| علي اصغر الهامي نيا ـ برگرفته از كتاب اخلاق اسلامي ج1، ص182 |
پاره ای از نقاط ايران به دلايل اقليمی و جغرافيايي، از فرايند کوچ و تهاجم های ايلی و آميزش های قومی که در پی آمد اين کوچ و تهاجم های گسترده ای که در پهنه سرزمين ايران رويداده، بهره کمتری برده اند. بلوچستان و کردستان از شمار اين نقاط اند. با اين حال حتی اين مناطق نيز از اين چالش برکنار نبوده اند.
برخلاف پاره ای از دعاوی سال های اخير که بيشتر بر مصلحت های سياسی روز استوار است، سيستان از ديرباز سرزمين طوايف بلوچ نبوده و مردم بومی سيستان باستانی و بلوچ که هردو از اقوام ايرانی اند، از دو پيشينه تاريخی متفاوت برخاسته اند. به داوری بيشتر پژوهشگران تاريخ، سيستان يا سکستان، سرزمين باستانی تيره ای از سکاهای آريايی است که در روزگار اشکانيان به اين ديار کوچيده اند. به هر روی در همه نوشته های تاريخی سده های نخست هجری از سيستان يا سجستان و مردم آن ياد شده و «تاريخ طبري» از سيستان به عنوان سرزمينی ياد می کند که جمعيت و مساحتش از خراسان بيشتر است. سيستان نيز مانند ديگر نقاط ايران دستخوش هجوم اعراب و طوايف عرب و سپس بخش بزرگی از خوارج شد. شمار کوچندگان عرب به سيستان با شمار کوچندگان عرب به خراسان نزديک است. نخستين دولت ايرانی پس از اسلام نيز از همين سيستان برخاست و سيستان در کنار خراسان و ماوراءالنهرکانونی برای بازگشت زبان فارسی شد. به اعتبار «تاريخ سيستان»، دراين ديار نيز به روال خراسان پيش از آمدن ترکمانان و مغولان، زندگی شهری گسترده ای رواج داشته و بيشتر شهرهای بزرگ سيستان با هجوم و کوچ ترکمانان سلجوقی و سپس مغولان ويران شده است.
برخلاف سيستانيان که شهرنشينی و اسکان در ميانشان رواج گسترده داشته، بلوچها و کوچها از ديرترين ايام تاريخ، کوچنده بوده و ميان مکران قديم و کرمان در رفت و آمد بوده اند. از آنچه در نوشته های تاريخی بجای مانده، بزرگترين سرکوبی و کشتار ايشان نيز يکی به دست ديلمان صورت گرفته و ديگری به دست ترک تباران غزنوي. از ايجاد اتحاديه براهويی و نفوذ طوايف بلوچ در مکران و کابل اگر بگذريم، طوايف و تيره های بلوچ تا روزگار اخير نتوانسته اند که به ستيز های ايلی و تيره ای خويش پايان دهند
به هر روی در درازای هزارو اندی سال پس از فرارسيدن لشگر اعراب به سيستان و در پی آن اسکان مردم ترک تبار به اين ديار، سيمای باستانی سرزمين سکاها نيز مانند ديگر نقاط ايران ديگرگون شد. در پی آمد اين دگرگونی ها است که کوچ ايل های بلوچ از مکران قديم و ريگزارهای پاکستان کنونی و از نواحی جنوبی بلوچستان به سيستان بالا گرفته است. سيمای کنونی سيستان و بلوچستان، از همان گونه آميزش ها و کوچ و تنش های ايلی ديگر نقاط ايران حکايت دارد. در کنار مردم بومی سيستانی و طوايف کوچ و بلوچ، مردمانی از تبار ترکمان، اوزبک، هزاره، لاشاری (لر) و کرد می زيند. حسين کرد و خاندانش را شاه عباس به بلوچستان کوچاند و خاندان کرد تبار وی با مردم بلوچ در آميخت و به تدريج به يکی از طوايف بلوچ تبديل شد که اينک نيز به همين نام طايفه کرد شهرت دارند. طايفه بلوچ اسماعيل زايی (شه بخش) نيز به همين گونه است. نادرشاه گروهی از طوايف لر ممسنی را به بلوچستان کوچاند و گروهی از بلوچ هارا در ولايات ديگرايران اسکان داد. از آميزش بازماندگان همان لرها و طايفه بلوچ نوتی زايی است که طايفه بزرگ اسماعيل زايی سربلند کرد. به گفته «عالم آرای نادري» پس از لشگر کشی بزرگ نادر شاه افشار به بلوچستان و ريگ روان، پس از کشتار ده ها هزارتن از مرم بلوچ، وی گروهی از افشاران و ديگر طوايف قزلباش را به اين ديار کوچاند.
يکی از ويژگی های آميزش قومی ايران نيز دراين است که کوچندگان در کوتاه زمانی سيمای بومی می يابند و حتی نام ايل هايشان صورت بومی ديار اسکان يافته را می يابد. کردان بلوچستان در سنگان خاش و سراوان به نام های بلوچی شهرت دارند: سهراب زايي، جمال زايي، ناگزی زايی و از اين دست!
صاحب اين قلم که سخت به وجود تبعيض عليه ساکنان سنی بلوچستان و سيستان و وجود ناهنجاری های اقتصادی ديرپا و ستمگرايانه در اين ديار باور دارد، نيز براين باوراست که با هيچ استدلال و پشتوانه ای نمی توان از ايل ها و طوايف کوچنده و اسکان يافته ای که بيشتر از پيشينه های گوناگون برخاسته، با مردمی از تبار های ديگر آميزش يافته و در درازای تاريخ همواره در حال ستيز با يکديگر بوده اند، به يکباره «ملت بلوچ» ساخت و بنا بر ضروريات سياسي، شهرنشينان و طوايف غير بلوچ سيستان را نيز در بطن اين گونه ملت سازی ها فرو چپاند. مردم بلوچ، پاره ای از تن ايران اند که در درازای سده های گذشته از يکسو به دليل تبعيض و انکار واپس ماندگی های اقتصادی و اجتماعی اين سرزمين از سوی دولت ها، ستم ديده و محروميت ها کشيده اند و از ديگر سو در بند زنجير مناسبات ايلی و طايفه ای کهنی گرفتارند که منافع خان و سردار را بر منافع توده مردم بلوچ چيره ساخته است.
سیستو وعشق علی مثل یک بهشت
کلگیر سیستونی دل نه اوزقر بهشت
سیتو و افتخار بوده شیر گیر و زبر
سیستو خدا پرست بوده نه که دوز و گبر
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد. | |||
خیرات شما بشیو
جای همه شما خالی بو
دره بقیع
که سورره از سر آدمی میره
مله که غربت نه مبینه
![]() |
دوستان خوبم...
خدا خیلی مهربان است
من الان دارم حرکت میکنم...برای میهمانی او...مکه
خودم عددی نیستم
دارم قلبهای پاک شما را می برم تا به خدا پیوند بزنم
پیوند مال شما...
حمالی اش مال من...
روز سه شنبه ساعت ۱۱ شب
بمدت ۵ شب با یک لبیک الهم لبیک...
با من همراه شوید
اگر نمردم ۱۳ روز دیگر بر میگردم
...مرا حلال کنید
پیدایش سیستان و وجه تسمیه آن
برخی از مورخان بنای سیستان را چهار هزار سال قبل از بعثت و بدست گرشاسب نوشته اند ، مولف ناشناخته تاریخ سیستان در قرن پنجم هجری مینویسد : اما بنا کردن سیستان بدست گرشاسب آنروز بود که چون ضحاک به عجم مستولی شد و خواست آزادگان جهان را همی کشد ! گرشاسب حکما و منجمان را طلب نمود و دانایان را جمع کرد ، درباره ساختن حصاری که بر حسب مزاج سرزمین ، از سایر مواضع که دست تصرف غیر به او میرسد ممتاز باشد و به ساعتی موافق بنا شود ، لذا اکثر بلاد و اقطار را پیموده تا بالاخره حصار سیستان را انتخاب و طرح نمود و مدتها از شر جادوی ضحاک ایمن بود .
آنچه امروز آنرا نیمروز ، سیستان و زابل میخوانیم در نگرش به تاریخ گذشته جهان ( حدود سال ۱۲۸ میلادی ) از نام سکاها که نخستین اقوام ایرانی بودند و در این دیار سکونت داشتند گرفته شده است و با اینکه این نام به شکلهایی گوناگون ثبت گردیده اما ریشه همه آنها حکایت از رشادت و جوانمردی ساکنان این سرزمین دارد .
بیشتر مورخان در اینکه نام سیستان برگرفته از سند معتبر تاریخی ذیل است هم نظرند :
اما اینجا را از آن سیستان گویند که ضحاک شبی مهمان بود و به نزدیک گرشاسب و عادت او آن بود که به شبستان رفتی و شراب با زنان خوردی و بدان روزگار سرای زنان را شبستان گفتندی ، آن شب نیز بر آن عادت دیرین خویش را از گرشاسب امیر سیستان تقاضا کرد که شبستان خواهم تا در آنجا شراب خوشتر خورم ، گرشاسب عادت وی را دانسته بود و گفت : اینجا سیوستان است نه شبستان (( بدان روزگار سیو مردان مرد را گفتندی و سیستان بدان گویند که همیشه آنجا مردان مرد باشد و مردی مرد میباید تا از آنجا بگذرد )) و چون این سخن گفته شد ضحاک شرمناک شده و گفت : ای پهلوان راست میگویی ما به سیوستانیم نه به شبستان ........! از آن پس اینجا را سیستان گویند به یک حرف کمتر که" واو " است .
چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفتزده کرد؟

«آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله علمی خود با
عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال
1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان
ترجیح داده و آن را کاملترین ومعقولترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیتالله العظمی بروجردی است.
اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتابهای شریف نهج
البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت
نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده
ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
یکی از این حدیثها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل
میکند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف
واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که
پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و
شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه
فیزیکی اثبات میکند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی»
میداند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره میتواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از
شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.
اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات
پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیلسازی بنز و به
بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقهفروش یهودی خریداری کرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانهای چک شده و تأیید گشته
است.
منبع خبر: شيعه نيوز
پو شو که معله خدا استه نو نماز
معله که بوم روشنی کنه معله شو نیه
پو شو که سنت و پوزک کار تو نیه
پوشو که دره تاسوکیه جرم سیستونی
حب علی و آل علی...نفس نه مستونی؟؟
